نیمه خرداد بود که دیگه نبردمش مهد کودک
یک هفته که باباش شیفت بعد از ظهر بود نگهش می داشت
هفته بعد هم من مرخصی می گرفتم
آخه تو تابستان میتونستیم دو ماه و نیم مرخصی بگیریم
ولی رئیس من بهم اجازه نداد
و فقط سه هفته اونم یه در میون رفتم مرخصی
قرار بود نیمه شهریور مهد کودک دانشگاه باز بشه
ولی دانشگاه دیگه با اون مهد قرارداد نبست
خدا خیرشون بده تازه از شهریور یادشون اومد باید بیفتن دنبال یه مهد کودک
اون موقع هم که همه مهد کودکا خودشون ثبت نامشونم رو انجام داده بودن
من هم مجبور شدم بچه رو بذارم شهرستان پیش مادر شوهرم
خدا خیرش بده که نگش داشت
ولی هفته آخری دیگه داشت ناز میکرد و منت سر می گذشت
پنج شنبه هفته قبل زنگ زد و گفت:
نی نی صبح که از خواب پا شده نمیتونه راه بره
خیلی نگران شدم
گفتم شاید ماهیچه هاش منقبض شده
گرمش کنید
چون جمعه کلاس داشتم نتونستم برم پیشش
شب باباش رفت شهرستان و بردش دکتر
دکتر واسش آزمایش نوشته بود و احتمال داده بود که روماتیسم باشه
امروز صبح رفته آزمایش
شما رو به خدا واسش دعا کنید که چیزیش نباشه
+ نوشته شده توسط مهسا در شنبه 3 مهر1389 و ساعت
9:42 |